×× حس نهانى ××

ميگى همواره عاشق بودى !

ديگر دير شده

حوله ام هم از تو به من عاشقتر بود

عشق ميميرد

اگر پاسخى نشنود

حتي رشته ى باريك و بي جان تنگستن هم

گرماى درونش را با نور ساتع مى كند

<<< مــرگ >>>

مرگ

كينه ي كهنه ي طبيعت

براي حفظ توازن

با مزه اي كشف نشده

سرانجام تو را به آغوش خواهم كشيد

اما نه اكنون

كار دارم

 
ادامه نوشته

سبب دردنوشته ها

 

توصيف دليل حضور غم در نوشته هايم به بيان زيبا و متناسب دوست شاعرم ("وبلاگ دلتنگي ها") از زبان من

 

قسمت عشق من و تو به مثال گره کور شده
تلخ و دور از هم و دل چون شب بی نور شده
من هنوزم به درون از غم تو می شکنم
ولى افسوس که راه من و تو آه دگر دور شده

 

و اينم به بيان و گفته ى خودم با كمى اعمال نفوذ ، مكمل دو بيتى دوست عزيزم

 

همه پرسند درد و اندوه تو از چيست ؟

سبب ساز سخن هاي مبهمت كيست؟

همين اندازه گويم دوستان جان را

ستمديده مسبب را جز خودم نيست

 

فـــــــــــــــــــرياد زير آب

 

ضیافتهای عاشق را


خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق

برای گم شدن دریا

 

چه دریایی میان ماست ، خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب

 

ادامه نوشته

ديوانگـــي

 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت


آمدم نعره مزن جامه مدر هیج مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز تو به سر هیچ مگو

ادامه نوشته

چكــاوك

 

کجای این جنگل شب پنهون می‌شی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر می‌کشی چکاوکم
چرا بمن شک می‌کنی من‌که منم برای تو
لبریزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو
لبریزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم رو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقم رو

گریه نمی‌کنم نرو
آه نمی‌کشم، بشین
حرف نمی‌زنم بمون
بغض نمی‌کنم، ببین

سفرنکن خورشیدکم ترک نکن من رو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفرنشو
نزارکه عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

گریه نمی‌کنم نرو
آه نمی‌کشم، بشین
حرف نمی‌زنم بمون
بغض نمی‌کنم، ببین

نوازشم کن و ببین عشق می‌ریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه‌هام
اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گُمم
آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم

 

اي نازنين !


اینجا به جز درد و دروغ همخانه‌ای با ما نبود

در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود

عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد

سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد

هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری

نداشت

هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت

اینجا مرا تنها گذاشت

ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین

از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین

من با تو گریه کرده‌ام در سوگ همراهان خویش

آنان که عاشق مانده‌اند در خانه بر پیمان خویش


ای مثل من در خود اسیر لیلای

من با من بمیر

تنها به یُمن مرگ ما این قصه

می‌ماند به جا


هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری

نداشت

هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت

اینجا مرا تنها گذاشت !